
لالايي
براي مادر
ته دسه هيمه و رسن بورده ته قد نشاء و خرمن بورده
اتا دم راحت دنيا نکردي ته عمر صحرا بتتن
بورده
*************
لالالالا خسه تن بلاره شه مار
بوي پيرن بلاره
*************
ته مه گره دايي توئه بلاره ته شو
مسه نشي خوئه بلاره
مسه لالا خوندسي تا صواحي مسه
داشتي آرزوئه بلاره
*************
لالا دل دارنه ارمونه بلاره بي
ته دنيا مه زندونه بلاره
*************
ته دوش مشته هيمه، من ته بلاره ته دس
پره پينه، من ته بلاره
يا نشاء کردي يا مال په دئي ته سر ا
تن خسه، من ته بلاره
*************
لالا چش مشته اسري بلاره ته مه دنياي خشيه بلاره
*************
افتاب ته دل گوشه نوونه بهار
ته دسه ونوشه نوونه
اگه دنياي خشي مه بووشه جان
مار گرم کشه نوونه
************
لالالالا شه غمخواره بلاره اسا
ونه تن نخاره بلاره
************
*******
***

قلعهی فیروزجاه در حدود 39 کیلومتری جنوب شهرستان بابل در وسط جنگل واقع شده است و از معروفترین قلعهها در گذشته بوده است. چنانکه میر تیمور مرعشی گفته است "قلعه فیروزجاه از مشاهیر آن ولایت بود" و در سرتاسر این کتاب از آن نام برده شده است. این قلعه تحت تصرف امرای مازندران بود و گاهی آن را به عنوان زندان برای مخالفین خود استفاده میکردند. به عنوان مثال همان کتاب گفته است: "میر سلطان مراد ... میرعلی را در قید سلاسل درآورده به قلعهی فیروزجاه فرستاده" و در جای دیگر:
فرستاد نامه بر قلعهدار
که آن نوجوان را به نزد من آر
در افتاد شادی به فیروزجاه
که یوسف برون آمد از قعر چاه
زمانی این قلعه را به عنوان محل خزانه استفاده میکردند، دلیلش هم این بود که از نظر استراتژیکی در نقطهای واقع شده که با وسایل آن روزگار دستیابی به آنجا مشکل بوده است.
چنانکه کتاب مزبور توضیح داده زمانی که یکی از امرای مازندران خواسته آنجا را فتح کند، چون یکی از مخالفینش به آنجا پناه برد، به حیلههای فراوان متوشل شد و عاجز مان. لذا از قوای قزلباش قزوین کمک خواست و سرانجام با مسدود کردن آب قلعه توانست اهل قلعه را به ستوه آورده و آنها را تسلیم و قلعه را فتح کند، که تاریخش را روز پنجشنبه 24 ربیعاثانی سنه 987 ه.ق ذکر کرده است و غنایمی را که از آنجا بدست میآید به این صورت شرح میدهند: "نقد و جنس شصت هزار تومان، سوای کتابخانه مملو از کتابهای نفیس که میرسلطان مرادخان تحصیل نموده بود... .
اکنون این قلعه به صورت مخروبهای در میان جنگل بیش نیست و اکثر مردم منطقع اصلا نمیدانند در کجا بنا شده است و از آن فقط اسمی به یاد دارند. آن چه که روی زمین بوده را از بین بردهاند و متاسفانه آجرها و سفالهایش را به روستاهای اطراف حمل کرده و از آن درمانگاه ساختند، فقط آب انبار و یک برج نیمه خراب و قسمتهایی که زیر زمین بوده باقی ماند، و روی زمین جز سفالهای شکسته و سنگها اثر دیگری دیده نمیشود... .
منبع: مرعشی میر تیمور؛ تاریخ خاندان مرعشی، تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
نا كه دس مه رسنه تا به بريم
نا حرم دارمه اسا، نا كه حريم
نا كه من قابل هر مجلسمه
نا حريف شه تك گلسمه
من كه اينجه درمه بومبه سنگروش
من كه دارمه هول درزن و دروش
زنه كپل من و مه مشق و مداد
اتا كس نشتونه مه سينهی داد
خاننه تجليل هاكنن مه برمه ره؟!
خانه مه چش بكشن شه سرمه ره؟!
خانّه ملهم بهلن مه دل زخم
خانه سازه بزنن سوآل اخم
نا برار، نا مه خاخر، نا مه وچه
جاي تجليل آش بپج اتا كچه
هاده اين آدم اهل افترا
تا هتركه بياره سر شه را
مگه ناتي كه شوني راه علي؟
مگه حق ره ندي ته ونه پلي؟
پس چه كنني دم به دم مه ره تري؟!
چنده تاشنني مه وسسه فرفري؟!
چنده تهمت، چنده كتره، چنده فاش
چه مه ره گنني همش بيستا بواش؟!
من اسير بفرهي بهارمه
دل دوس سفرهي نفارمه
نا پسرجان، نا دتر، نا مه خاخر
سر من لب هاكنم نونه هنر
تا كه تك ميم بزوئه هسسه بدود
اتا زمبيل برمه هم ندارنه سود
من نخامبه مه ره تقدير هاكنين
ياد اين ميرز عموي پير هاكنين
راه دوسسه تا مه كنداي پلي
نلنه من بريم بئم كرات تلي
ته اگه راسّ گني تلي ره بي
دسّ جا اين پتي گلي ره بي
تا كه در به مه صدا بلبل وار
تا بتاجنده بوره پشت حصار
عشق و ايمون شما زنده بوئه
اين وطن تربت پاينده بوئه
سكينه ديوسالار از شاعران و نويسندگان صاحب نام غرب مازندران است، وي درااي مدك كارشناسي ارشد ادبيات بوده و داراي سابقه تدريس و مدريت در دبيرستانهاي نوهشر ميباشد. بيشترين فعاليت او در زمينه شعر بومي است. سكينه ديوسالار داراي مجموعه زيباي ضرب المثلهاي مازندراني است كه در بهار 1382 به قلم طبع آراسته شده است.
اين مجموعه شامل ضربالمثلهاي استان مازندران است كه بيشتر در غرب مازندران رواج دارد كه به صورت مطلوبي چاپ و آوانگاري شده است. سكينه ديوسالار هم اكنون مسول اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان نوشهر ميباشد.
هنر آنگاه كه با احساس و عواطف مردم يك سرزمين عجين شود گويي موميايي شده و رنگ و بويي جاويد مييابد و سالهاي متمادي زبان به زبان و سينه به سينه ميگردد تامليت يك قوم را به آيدگان انتقال دهد، بدون اندك كاستي و گاه با افزايشي هنرمندانه و آن گاه كه با ذوق لطيف و تيزبينانه برگزيدگان جامعه پيوند ميخورد ملكهي اذهان و آرايش كلام باريكانديشان و نكتهسنجان علم و ادب ميگردد اين مضاميان باريك هنري در ادبيات زبانهاي مختلف به شكل ضربالمثل و يا كنايه و استاره جلوهگر ميشود تا دستآويزي حكيمانه و زيبا براي كساني گردد كه در چالشهاي ذهني و زباني به دنبال پيشگيري از اطالهي كلامند و مفهومي عميقي را با كلامي مخصتر و مفيد بيان مينمايند و ضربالمثل نام ميگيرد.
بينش استعاري آن گاه كه با فرهنگ عامه ي مردم در آميزد همه كس فهم وفراگير ميشود و بر لوح ادب چنان ماهرانه حك ميشود كه گويي جزء پيكره ادب بوده و هم زبان با آفرينش حكمت خلقت يافته است.
تا قرن هشتم ضربالمثلها خود به خود و برحسب اتفاقات و وقايع بوجود آمد اما شاعران سبك هندي براي ساختن ضربالمثل كوشش فراوان نمودند و با سرودن تك بيتهايي با مضامين عقلي- ادبي سعي در ماندگاري آن نمودند اما فقط مضاميني ماندگار شد كه با ذوق مردم سازگار بود.
در زبان تبري نيز حكمتهايي آموزنده از انديشه فرهيختگان ديار تبرستان تراوش نمود كه به زيور آرايههاي ادبي آراسته شد و زبانزد خاص و عام گرديد.
اين ضربالمثلها گاه آنچنان ظريف و دقيق ساخته شداند كه ميتوانند جانشين يك داستان يا واقعهي تاريخي شوند و در همان لحظهي اول آن داستان را به ياد آورند مانند (چشمه سركيجا) 1 (هيچكس نزا صنم بزا)2 يا (كور علوم قلاسنگه) 3 كه هر يك يادآور داستاني در فرهنگ عامهي مردم تبرستانند. و گاه آن چنان ماهرانه از كلمههاي مازندراني و ضربالمثل به زيور آرايههاي ادبي زينت مي گيرد كه شنونده با يك بار شنيدن به علت معني و مفهوم قومي و آرايش كلام آن راملكهي ذهن خويش ميسازد و در صورت نياز از آن به عنوان دستاويزي براي نواختن ضربهها نهايي به ذهن شنونده استفاده ميكند.
سخن دوبارهي ضربالمثل بسيار است و مجال اندك با اميد به اين كه ديار تبرستان هر روز بيش از پيش در پهنه ادبيات بومي بدرخشد و فرهنگ اصيل خويش را در گسترهي ايران عزيز بگسترد.
پانوشت:
1- دختري خجالتي و كمرو از چشمه برگشت در حالي كه صورتش كاملاً سرخ شده بود مادر از او پرسيد چرا صورتش سرخ شده است گفت: (پسرهاي محله پررو هستند و من رويم نميشود جوابشان كنم).
2- صنم زني است كه پس از چندين سال نازايي صاحب فرزندي شد و فقط نوزادش را بغل ميكرد و دست به هيچ كاري نميكرد و فكر ميكرد فقط خودش زاييده است.
3- گروهي با قلاب سنگ نقطهاي را هدف قرار داده بودند و كسي موفق نميشود تا اين كه شخص كوري به نام غلام برحسب اتفاق سنگي پرت كرد كه هدف خورد پس از آن خطاب به هر كس كه به طور اتفاقي موفقيتي نصيبش شده باشد ميگويد كور غلوم قلاسنگه
با نظر های خود ما را در گسترش این وبلاگ یاری نمایید.
فصل بهار همیشه یاد آور سبزی و نشاط است و اینجا بهار همراه با سبزی و نشاطش شروع کار در زمین های کشاورزی را به ارمغان می آورد. در اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت با گرم شدن هوا شخم و آبیاری زمین های شلیزاری شروع می شود. کاری که دیرباز با گاو انجام می گرفت، امروز با ادوات کشاورزی. پس از آماده کردن خزانه ( تیمجار ) شالی ای که از قبل آماده شده بود در خزانه ریخته می شود و پس از چند روز نگهداری جانانه آماده نشا می شود. زن و مرد ، پیر و جوان در کنار هم شروع به نشا کاری می کنند و شالیزار ها چون فرش سبز زینت بخش روستا می شود. راستی تا حالا شده شب به آواز قورباغه ها گوش بدهی ؟ پس بگذار برایت بنویسم تا مجسم کنی وقتی زمین های شالیزاری را شخم زدند صدای قورقور و آواز قورباغه ها شروع می شود. به خصوص تاریکی و سکوت شب. صدای قورقور صدها یا هزاران قورباغه چنان در شالیزارها طنین انداز می شود که احساس می کنی چند گروه آوازغیرمنسجم با زیر و بم خاصی در حال اجراست. اگر در شهر شما سکوتش با صدای غرّش اتومبیل ها و بوق گاه و بیگاه آن می شکند سکوت اینجا شب ها با صدای قورباغه ها می شکند. اینجا فرامرزکلا دهکده ی من است. منتظر جشن و رسومات آن باش اینجا فرامرزکلاست فصل بهار همیشه یاد آور سبزی و نشاط است و اینجا بهار همراه با سبزی و نشاطش شروع کار در زمین های کشاورزی را به ارمغان می آورد. در اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت با گرم شدن هوا شخم و آبیاری زمین های شلیزاری شروع می شود. کاری که دیرباز با گاو انجام می گرفت، امروز با ادوات کشاورزی. پس از آماده کردن خزانه ( تیمجار ) شالی ای که از قبل آماده شده بود در خزانه ریخته می شود و پس از چند روز نگهداری جانانه آماده نشا می شود. زن و مرد ، پیر و جوان در کنار هم شروع به نشا کاری می کنند و شالیزار ها چون فرش سبز زینت بخش روستا می شود. راستی تا حالا شده شب به آواز قورباغه ها گوش بدهی ؟ پس بگذار برایت بنویسم | ||||
|
اینجا جا دارد از آقای سعم فرامرزی که ما را در نوشتن مطالب یاری کرده اند تشکر کنیم. | ||||