تبليغاتX
فرامرزکلا
♥ ♥ ♥ ♥ سلام خوش اومدين اميدوارم لحظات خوبی رو تو اين وب سپري كنين♥♥ ♥

برای مشاهده کامل اشعار طالبا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:7 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

 

 لالايي براي مادر

 

ته دسه هيمه و رسن بورده   ته قد نشاء و خرمن بورده

اتا دم راحت دنيا نکردي ته عمر صحرا بتتن بورده

 *************

لالالالا خسه تن بلاره  شه مار بوي پيرن بلاره

  *************

ته مه گره دايي توئه بلاره   ته شو مسه نشي خوئه بلاره

مسه لالا خوندسي تا صواحي   مسه داشتي آرزوئه بلاره

   *************

لالا دل دارنه ارمونه بلاره   بي ته دنيا مه زندونه بلاره

  *************

ته دوش مشته هيمه، من ته بلاره   ته دس پره پينه، من ته بلاره

يا نشاء کردي يا مال په دئي   ته سر ا تن خسه، من ته بلاره

  *************

لالا چش مشته اسري  بلاره    ته مه دنياي خشيه بلاره

 *************

افتاب ته دل گوشه نوونه   بهار ته دسه ونوشه نوونه

اگه دنياي خشي مه بووشه   جان مار گرم کشه نوونه

 ************

لالالالا شه غمخواره بلاره   اسا ونه تن نخاره بلاره

  ************

  *******

  ***

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:41 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

  موسیقی محلی ایران در مازندران با توجه به پيشنيه‌ي تاريخي قوم ساكن در منطقه، وسعت جغرافيايي و طبيعت زيبا و متنوع، از گستره و واريته‌هاي مختلفي برخوردار است......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:30 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

كه مازندران شهر ما ياد باد. فردوسي بزرگ آن زنده كننده ايرانيت و ايراني اين چنين از مازندران و جهان تا هميشه سبز و شكوفانش ياد كرده است. در اين مقام كوتاه موسيقي مازندران، اين خطه بهشتي را بررسي مي كنيم و شايد بسيارى ملودى ها و ترانه هايش را از حفظيم بي آن كه بدانيم آنجايي است جايي كه آواهاى رنگينش به نسبت گيلان و گلستان ياد نشده باقي مانده است.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:58 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

قلعه‌ی فیروزجاه در حدود 39 کیلومتری جنوب شهرستان بابل در وسط جنگل واقع شده است و از معروف‌ترین قلعه‌ها در گذشته بوده است. چنانکه میر تیمور مرعشی گفته است "قلعه فیروزجاه از مشاهیر آن ولایت بود" و در سرتاسر این کتاب از آن نام برده شده است. این قلعه تحت تصرف امرای مازندران بود و گاهی آن را به عنوان زندان برای مخالفین خود استفاده می‌کردند. به عنوان مثال همان کتاب گفته است: "میر سلطان مراد ... میرعلی را در قید سلاسل درآورده به قلعه‌ی فیروزجاه فرستاده" و در جای دیگر:
فرستاد نامه بر قلعه‌دار
که آن نوجوان را به نزد من آر
در افتاد شادی به فیروزجاه
که یوسف برون آمد از قعر چاه

زمانی این قلعه را به عنوان محل خزانه استفاده می‌کردند، دلیلش هم این بود که از نظر استراتژیکی در نقطه‌ای واقع شده که با وسایل آن روزگار دستیابی به آنجا مشکل بوده است.

چنانکه کتاب مزبور توضیح داده زمانی که یکی از امرای مازندران خواسته آنجا را فتح کند، چون یکی از مخالفینش به آنجا پناه برد، به حیله‌های فراوان متوشل شد و عاجز مان. لذا از قوای قزلباش قزوین کمک خواست و سرانجام با مسدود کردن آب قلعه توانست اهل قلعه را به ستوه آورده و آنها را تسلیم و قلعه را فتح کند، که تاریخش را روز پنج‌شنبه 24 ربیع‌اثانی سنه 987 ه.ق ذکر کرده است و غنایمی را که از آنجا بدست می‌آید به این صورت شرح می‌دهند: "نقد و جنس شصت هزار تومان، سوای کتابخانه مملو از کتاب‌های نفیس که میرسلطان مرادخان تحصیل نموده بود... .

اکنون این قلعه به صورت مخروبه‌ای در میان جنگل بیش نیست و اکثر مردم منطقع اصلا نمی‌دانند در کجا بنا شده است و از آن فقط اسمی به یاد دارند. آن چه که روی زمین بوده را از بین برده‌اند و متاسفانه آجرها و سفال‌هایش را به روستاهای اطراف حمل کرده و از آن درمانگاه ساختند، فقط آب انبار و یک برج نیمه خراب و قسمت‌هایی که زیر زمین بوده باقی ماند، و روی زمین جز سفال‌های شکسته و سنگ‌ها اثر دیگری دیده نمی‌شود... .

منبع: مرعشی میر تیمور؛ تاریخ خاندان مرعشی، تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:51 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

بيستا بيستا گمبه شرح شه ناخشی                                                                       
دل اين‌‌گمبه شه جيف بي‌‌دل خشی

نا كه دس مه رسنه تا به بريم
نا حرم دارمه اسا، نا كه حريم

نا كه من قابل هر مجلس‌‌مه
نا حريف شه تك گلس‌مه

من كه اين‌جه درمه بومبه سنگ‌روش
من كه دارمه هول درزن و دروش

زنه كپل من و مه مشق و مداد
اتا كس نشتونه مه سينه‌ی داد

خاننه تجليل‌ هاكنن مه برمه ره؟!
خانه مه چش بكشن شه سرمه ره؟!

خانّه ملهم بهلن مه دل زخم
خانه سازه بزنن سوآل اخم

نا برار، نا مه خاخر، نا مه وچه
جاي تجليل آش بپج اتا كچه

هاده اين آدم اهل افترا
تا هتركه بياره سر شه را

مگه ناتي كه شوني راه علي؟
مگه حق ره ندي ته ونه پلي؟

پس چه كنني دم به دم مه ره تري؟!
چنده تاشنني مه وسسه فرفري؟!

چنده تهمت، چنده كتره، چنده فاش
چه مه ره گنني همش بيستا بواش؟!

من اسير بفره‌ي بهارمه
دل دوس سفره‌ي نفارمه

نا پسرجان، نا دتر، نا مه خاخر
سر من لب هاكنم نونه هنر

تا كه تك ميم بزوئه هسسه بدود
اتا زمبيل برمه هم ندارنه سود

من نخامبه مه ره تقدير هاكنين
ياد اين ميرز عموي پير هاكنين

راه دوسسه تا مه كنداي پلي
نلنه من بريم بئم كرات تلي

ته اگه راسّ گني تلي ره بي
دسّ جا اين پتي گلي ره بي

تا كه در به مه صدا بلبل وار
تا بتاجنده بوره پشت حصار

عشق و ايمون شما زنده بوئه
اين وطن تربت پاينده بوئه

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:49 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

سكينه ديوسالار از شاعران و نويسندگان صاحب نام غرب مازندران است، وي درااي مدك كارشناسي ارشد ادبيات بوده و داراي سابقه تدريس و مدريت در دبيرستانهاي نوهشر مي‌باشد. بيشترين فعاليت او در زمينه شعر بومي است. سكينه ديوسالار داراي مجموعه زيباي ضرب المثل‌هاي مازندراني است كه در بهار 1382 به قلم طبع آراسته شده است.

اين مجموعه شامل ضرب‌المثل‌هاي استان مازندران است كه بيشتر در غرب مازندران رواج دارد كه به صورت مطلوبي چاپ و آوانگاري شده است. سكينه ديوسالار هم اكنون مسول اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان نوشهر مي‌باشد.

هنر آن‌گاه كه با احساس و عواطف مردم يك سرزمين عجين شود گويي موميايي شده و رنگ و بويي جاويد مي‌يابد و سال‌هاي متمادي زبان به زبان و سينه به سينه مي‌گردد تامليت يك قوم را به آيدگان انتقال دهد، بدون اندك كاستي و گاه با افزايشي هنرمندانه و آن گاه كه با ذوق لطيف و تيزبينانه برگزيدگان جامعه پيوند مي‌خورد ملكه‌ي اذهان و آرايش كلام باريك‌انديشان و نكته‌سنجان علم و ادب مي‌گردد اين مضاميان باريك هنري در ادبيات زبان‌هاي مختلف به شكل ضرب‌المثل و يا كنايه و استاره جلوه‌گر مي‌شود تا دست‌آويزي حكيمانه و زيبا براي كساني گردد كه در چالش‌هاي ذهني و زباني به دنبال پيشگيري از اطاله‌ي كلامند و مفهومي عميقي را با كلامي مخصتر و مفيد بيان مي‌نمايند و ضرب‌المثل‌ نام مي‌گيرد.

بينش استعاري آن گاه كه با فرهنگ عامه ي مردم در آميزد همه  كس فهم وفراگير مي‌شود و بر لوح ادب چنان ماهرانه حك مي‌شود كه گويي جزء پيكره ادب بوده و هم زبان با آفرينش حكمت خلقت يافته است.

تا قرن هشتم ضرب‌المثل‌ها خود به خود و برحسب اتفاقات و وقايع بوجود آمد اما شاعران سبك هندي براي ساختن ضرب‌المثل كوشش فراوان نمودند و با سرودن تك بيت‌هايي با مضامين عقلي- ادبي سعي در ماندگاري آن نمودند اما فقط مضاميني ماندگار شد كه با ذوق مردم سازگار بود.

در زبان تبري نيز حكمت‌هايي آموزنده از انديشه فرهيختگان ديار تبرستان تراوش نمود كه به زيور آرايه‌هاي ادبي آراسته شد و زبانزد خاص و عام گرديد.

اين ضرب‌المثل‌ها گاه آنچنان ظريف و دقيق ساخته شداند كه مي‌توانند جانشين يك داستان يا واقعه‌ي تاريخي شوند و در همان لحظه‌ي اول آن داستان را به ياد آورند مانند (چشمه سركيجا) 1 (هيچ‌كس نزا صنم بزا)2 يا (كور علوم قلاسنگه) 3 كه هر يك يادآور داستاني در فرهنگ عامه‌ي مردم تبرستانند. و گاه آن چنان ماهرانه از كلمه‌هاي مازندراني و ضرب‌المثل به زيور آرايه‌هاي ادبي زينت مي گيرد كه شنونده با يك بار شنيدن به علت معني و مفهوم قومي و ‌آرايش كلام آن راملكه‌ي ذهن خويش مي‌سازد و در صورت نياز از آن به عنوان دستاويزي براي نواختن ضربه‌ها نهايي به ذهن شنونده استفاده مي‌كند.

سخن دوباره‌ي ضرب‌المثل بسيار است و مجال اندك با اميد به اين كه ديار تبرستان هر روز بيش از پيش در پهنه ادبيات بومي بدرخشد و فرهنگ اصيل خويش را در گستره‌ي ايران عزيز بگسترد.

پانوشت:
1- دختري خجالتي و كمرو از چشمه برگشت در حالي كه صورتش كاملاً سرخ شده بود مادر از او پرسيد چرا صورتش سرخ شده است گفت: (پسرهاي محله پررو هستند و من رويم نمي‌شود جوابشان كنم).
2- صنم زني است كه پس از چندين سال نازايي صاحب فرزندي شد و فقط نوزادش را بغل مي‌كرد و دست به هيچ كاري نمي‌كرد و فكر مي‌كرد فقط خودش زاييده است.
3- گروهي با قلاب سنگ نقطه‌اي را هدف قرار داده بودند و كسي موفق نمي‌شود تا اين كه شخص كوري به نام غلام برحسب اتفاق سنگي پرت كرد كه هدف خورد پس از آن خطاب به هر كس كه به طور اتفاقي موفقيتي نصيبش شده باشد مي‌گويد كور غلوم قلاسنگه

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:43 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

آيا دوباره غريو پر طنين ببر مازندران را خواهيم شنيد؟
دو سال پيش, يعنی سال 1384 صحبت اين بود که به شکارچيان خارجی پروانه شكار پلنگ صادر گردد . ببر مازندزان را از دست داديم و حال نوبت پلنگ ايرانی رسيده. يک رويداد محيط زيستی را تعريف ميکنم شايدپندآموز باشد

بوميان ساکن ساحل درياچه ای در يک کشور آفريقايی صدها سال, نسل اندر نسل عمدتا از طريق ماهيگيری زندگی شان را ميگذراندند. درياچه مزبورچند هفته ای در سال به استراحتگاه بين راه مرغان دريايی مهاجر تبديل ميشد. از نيمه دوم قرن گذشته ميلادی درياچه به يک مکان توريستی تبديل شد. برای ساختن هتل و رستوران و... مرداب ها و نيزارهای بسياری خشک و درختان بسياری قطع گرديد. توريستهای زيادی از سراسردنيا به آنجا می آمدند,بويژه در چند هفته ای که پرندگان آنجا اتراق ميکردند. همه راضی بودند, توريستها, صاحبان هتلها و رستورانها و همچنين ساکنان بومی که علاوه بر درآمد ناشی از ماهيگيری پولی هم از طريق کار در اين هتلها و رستورانها نصيب شان ميشد. چند سالی همه چيز به خوبی گذشت, اما, به تدريج هر ساله از شمار پرندگانی که در درياچه و اطرافش اتراق ميکردند کم ميشد, و تعداد توريستها همچنين, چند سالی گذشت و شمار پرندگان به تعداد بسيار ناچيزی و شمار توريستها به صفر رسيد. اماکن توريستی بسته شدند و بوميان ماندند و کار ماهيگيری. دو سه سالی گذشت. به تدريج از شمار ماهيان هم کاسته ميشد و بسياری از بوميان برای امرار معاش مجبوربه مهاجرت و ترک زادگاه خود شدند. بعد ازهجوم مردم به شهرها, دولت گروهی کارشناس خارجی را در جستجوی علل اين مهاجرت گروهی به محل فرستاد. نتيجه تحقيقات و بررسی اين گروه اين بود: با خشک کردن مرداب ها و نهرها و بريدن درختان اطراف درياچه وهمچنين مزاحمت های توريستها و... پرندگان که از محيط طبيعی برای تغذيه و استراحت محروم شده بودند. مسير خود را عوض کرده و استراحتگاه ديگری در جايی ديگر پيدا کردند. باناپديد شدن پرندگان, غذای اصلی ماهيهای درياچه که نوعی از گياه يا جلبک دريايی که برای رشد و نمو به فضله پرندگان وابسته است نيز از بين رفت. در نتيجه از شمار ماهيها منبع اصلی درآمد بوميان هم کاسته شد. آيا اميدی به بازگشت پرندگان هست؟ بعيد به نطر ميرسد. چون در بيشتر کشورهای اروپايی و حتی اسرائيل سالهاست که با تخصيص بودجه های کلان روی پروژه هايی چون بهبود سازی درياچه های اتراقگاه و همچنين ايجاد استراحتگاههای بين راه مصنوعی برای پرندگان مهاجرنه تنها شمار پرندگان خود را حفظ ميکنند, بلکه حتی در جاههايی موفق شدند بطور مصنوعی مسير پرواز پرندگان را عوض کرده و به محل مورد نظر خودشان هدايت کنند.
سرگذشت مرداب ها, نيزارها, نهرها, درختان, پرندگان, جلبکها, ماهيان و مردمان ساکن ساحل اين درياچه آفريقايی, يادآور بستگی و وابستگی همه موجودات زنده و حتی بيجان طبيعت است که در يک هارمونی طبيعی ميليونها سال با هم بسر بردند. و در عين حال هشداری است به ما که بهره برداری نا بجا و سود جويی از عناصر طبيعت و شکستن اين هارمونی چه عواقبی را گريبانگير همه خواهد کرد
ببر مازندران شباهت زيادی با ببر بنگالی دارد با اين تفاوت که تعداد نوارهای دور بدنش بيشتر و نازکتر و رنگ پهلو ها پر رنگتر از ببر بنگالی ميباشد. اين "گربه" بزرگ و زيبای ايرانی بيش از 40 سال است که به احتمال نزديک به يقين نسلش در ايران منقرض شده است. گرچه هر از چند گاه خبر برخورد با ببردر بيشه های مازندران در بين ساکنان برخی روستاهای آن خطه اميدی را در دلها زنده ميکند, افسوس که هيچ رد , اثر يا نشانی که دال بر مستند بودن اين خبرها باشد بدست نيامده و متاسفانه اين نوع اخبار را ميتوان تنها بعنوان خطای ديد و يا شايعه تلقی کرد. زنده ياد کريم کشاورز در کتاب تاريخ گيلان وقتی ددان موجود در شمال را برمی شمارد ببر هم جزو آنهاست. و کتاب فوق در سال 1347 خورشيدی به چاپ رسيده است. يعنی 40 سال پيش هنوز ببر در جنگلهای شمال ايران وجود داشت, و يا اينکه تازه منقرض شده و کسی از اين فاجعه محيط زيستی با خبر نبوده. درباره آخرين ببرهای مازندران که ديده شده دو روايت وجود دارد که هر دو غم انگيز است, اولی ببری است که در 10 کيلومتری کلاله در سال 1332 توسط شکارچی حرفه ای سروان احمد هنرور کشته شد. احمد ميرزاده, شاعر و نويسنده نوجوانان, در کتابی به نام " ببرها هنوز نعره مى كشند" درباره اين ماجرا نوشته است. و دومی در سال 1338 ببری با رنگ حنايی مايل به قرمز با خطوط پهن سياه‌رنگ در ارتفاعات جنگلی شمال ايران توسط يک شكارچی محلی کشته شد.
افزايش جمعيت, توسعه زمينهای کشاورزی به بهای خشک کردن و نابودی مرداب ها و نيزارها, شکار بی رويه آهو, گوزن , خرگوش و گراز(طعمه های اصلی ببر) و در نتيجه کاهش شمارآنها , کشتن ببر توسط شکارچيان حرفه ای و همچنين روستائيان بخاطر حفاظت از دامهای اهلی, قطع بی رويه درختان توسط شرکتهای چوب بری, عدم کارآيی ادارات جنگلبانی و گاها همکاری مسئولان اين ادارات با بزهکاران محيط زيستی بصورت گرفتن رشوه و... عوامل اصلی نابودی ببر مازندران ميباشند.
آيا دوباره غريو پر طنين ببر مازندران را خواهيم شنيد؟ شايد روستائيان واقعا اين سلطان جنگلهای شمال را ديده اند, سلطانی که از شرم ناتوانی در حفظ ملک خويش به پرت ترين گوشه های جنگل پناه برده است. اما آنچه که در دسترس هست (البته در ايران) از حد چند تا عکس و نقاشی تجاوز نميکند. اما در خارج از ايران (همانند آثار فرهنگی و تاريخی و دفينه های ماندگار از دوران باستان ما که سالهاست به موزه های انگليس, فرانسه, آمريکا , اسرائيل و روسيه سرازير شده و کماکان ميشود) نه تنها عکس و نقاشی و پوست, بلکه خوشبختانه نمونه های زنده ببر مازندران هم نگهداری ميشود. به روايت مازند نومه در باغ وحش‌های شهر "اكسبورگ" آلمان و كاليفرنيای آمريكا چندين ببر ايرانی با قيد زيست بوم اين جانور وجود دارد, به علاوه در دفتر اطلاعات باغ وحش كاليفرنيا در قسمت ببرهای تانگای هند و مازندران كه هر يك جداگانه نگه‌داری مي‌شوند اين مضمون به چشم مي‌خورد:"پنج ببر مازندران از اعقاب ببرهايی است كه در زمان قاجار به آمريكا آورده شده است". احتمالا اين ببرها در زمان ناصرالدين شاه به اروپا و آمريکا فرستاده شدند. چون ناصرالدين شاه برای تفنن باغ وحشی در بخشى از قصر دوشان تپه ساخت که در آن مجموعه‌اى از حيوانات و از جمله تعدادى ببر مازندران نگهدارى ميشد.
دربيست سال اخير در بسياری از کشورها توانستند با پروژه هايی بعضی حيوانات را که در معرض انقراض بودند نجات دهند, و حتی در مواردی حيواناتی را که در محيط طبيعی خو منقرض شده و فقط نمونه هايی در باغ وحش ها موجود بود را به محيط طبيعی و آزاد خودشان برگردانده ونتيجه موفقيت آميز هم بود. چرا ببر مازندران نه؟ ميدانم که آرزويی دست نيافتنی است. وقتی که قطع درختان توسط شرکتهای چوب بری, خشکاندن مرداب ها, شکار بی رويه, آلودن محيط با فاضلاب کارخانه هاو...ادامه دارد, بيشتربايد نگران آنهايی باشيم که ميدانيم هنوز درجنگلهای شمال زندگی ميکنند ولی خطر آنها را هم تهديد ميکند و هشدار که اينان هم اگر نجنبيم دچار سرنوشتی مشابه ببرمازندران خواهند شد: بز کوهی, پلنگ, خارپشت, خرس, خرگوش, روباه, سمور, سنجاب, شغال, قوچ, گراز, گربه وحشی, گرگ, گوزن و همچنين شماری از آبزيان
+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:43 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |

عکسهایی زیبا از منطقه ی زیبای فرامرزکلا که در قلب مازندران واقع شده و تکه ای گم شده از بهشت برین است.

 

 


 


 


 


 


 


 


با نظر های خود ما را در گسترش این وبلاگ یاری نمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:14 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |


فصل بهار همیشه یاد آور سبزی و نشاط است و اینجا بهار همراه با سبزی و نشاطش شروع کار در زمین های کشاورزی را به ارمغان می آورد.

در اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت با گرم شدن هوا شخم و آبیاری زمین های شلیزاری شروع می شود. کاری که دیرباز با گاو انجام می گرفت،

امروز با ادوات کشاورزی. پس از آماده کردن خزانه ( تیمجار ) شالی ای که از قبل آماده شده بود در خزانه ریخته می شود و پس از چند روز نگهداری جانانه

آماده نشا می شود. زن و مرد ، پیر و جوان در کنار هم شروع به نشا کاری می کنند و شالیزار ها چون فرش سبز زینت بخش روستا می شود.

راستی تا حالا شده شب به آواز قورباغه ها گوش بدهی ؟ پس بگذار برایت بنویسم تا مجسم کنی وقتی زمین های شالیزاری را شخم زدند صدای قورقور

و آواز قورباغه ها شروع می شود. به خصوص تاریکی و سکوت شب. صدای قورقور صدها یا هزاران قورباغه چنان در شالیزارها طنین انداز می شود که احساس می کنی چند گروه آوازغیرمنسجم با زیر و بم خاصی در حال اجراست. اگر در شهر شما سکوتش با صدای غرّش اتومبیل ها و بوق گاه و بیگاه

آن می شکند سکوت اینجا شب ها با صدای قورباغه ها می شکند. اینجا فرامرزکلا دهکده ی من است. منتظر جشن و رسومات آن باش

اینجا فرامرزکلاست

فصل بهار همیشه یاد آور سبزی و نشاط است و اینجا بهار همراه با سبزی و نشاطش شروع کار در زمین های کشاورزی را به ارمغان می آورد.

در اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت با گرم شدن هوا شخم و آبیاری زمین های شلیزاری شروع می شود. کاری که دیرباز با گاو انجام می گرفت،

امروز با ادوات کشاورزی. پس از آماده کردن خزانه ( تیمجار ) شالی ای که از قبل آماده شده بود در خزانه ریخته می شود و پس از چند روز نگهداری جانانه

آماده نشا می شود. زن و مرد ، پیر و جوان در کنار هم شروع به نشا کاری می کنند و شالیزار ها چون فرش سبز زینت بخش روستا می شود.

راستی تا حالا شده شب به آواز قورباغه ها گوش بدهی ؟ پس بگذار برایت بنویسم

 

اینجا جا دارد از آقای سعم فرامرزی که ما را در نوشتن

 مطالب یاری کرده اند تشکر کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:6 توسط فرنام کاظمی فرامرزی |